نوشت‌آرت

NeveshtArt

ســـــطرهایی از

هــــــــــنر امــــــروز ایران

نقد و بررسی نمایشگاه

تا حقیقت ما را نکشد


اگر نگوییم مهم‌ترین مسئله در نقاشی کردن و خلق اثری نقاشانه قدرت طراحی نقاش است، دست کم می‌توانیم به این بیندیشیم که داشتن دانش کافی در امر طراحی منجر به ایجاد ساختاری قدرتمند برای یک اثر و نیز یک مجموعه نقاشی می‌شود؛ امر مهمی که مجموعه‌ی «تا حقیقت ما را نکشد» غزاله شالچی که در گالری عصر به نمایش درآمده فاقد آن است.
عرصه وسیع هنر مدرن تا پسامدرن و اتکا به مفاهیم فلسفی در هنر و مخصوصا نقاشی، عموما زمینه‌ای ایجاد می‌کند تا هر خطی بر بوم سفید تولید معنا کند. این شرایط گاهی می‌تواند محلی شود که هنرمند ضعف‌های خود را هنگام خلق اثر، در پشت آن پنهان کند. غزاله شالچی همان‌طور که خود می‌گوید به دنبال تولید معنای خاصی نیست (که البته این نیز خود تولید معناست) و با تکیه بر احساسات روزمره به عمل نقاشی دست می‌زند تا از فرآیند تولید یک اثر لذت ببرد. شالچی با بیان این‌که “موضوع در نقاشی‌هایم می‌تواند هر چیزی باشد؛ گاهی چهره، گاهی طبیعت بی جان، فضایی که در آن حضور دارم و غیره” مخاطب را با این انتظار مواجه می‌کند که طیفی از تنوع لحظات را مشاهده کند، هرچند غالب نمایشگاه شامل پرتره و فیگور است.
پرداختن به لحظه در نقاشی امر نو و تازه‌ای نیست. در اواسط دهه‌ی اول قرن نوزدهم، امپرسیونیست‌ها بر احساس و ادراک لحظه‌ای نقاش یا هنرمند از یک صحنه زنده تاکید می‌کردند یا اکسپرسیونیست‌ها با تاکید بر حس لحظه‌ای خود ضربه‌های قلمشان را بر روی بوم می‌نشاندند. آثار غزاله شالچی گویی لحظات عکاسی‌شده‌ای هستند که بعدتر نقاشی شده‌اند؛ همانند پرتره‌ای که به وضوح تاثیر فلاش عکاسی در آن نقاشی مشهود است، و یا تصویر زنی که در مقابل آینه با گربه‌ای در آغوش در حال سلفی‌گرفتن است، و مصداق‌های بسیار دیگر. اما نقاش در بخشی از استیتمنت می‌گوید: “لحظه‌ای که تصمیم می‌گیرم قلم به دست بگیرم یا چه رنگی را کجا به کار ببرم… این‌ها مرا وامی‌دارند تا بی کم‌وکاست آن لحظه‌ها را زندگی کنم!”.
به‌جاست که بگوییم لحظه در امر عکاسانه تفاوت‌های بسیاری با نقاشی دارد که نقاش چندان اعتنایی به آن نکرده است. در مجموع نمایشگاه شالچی از این نظر موفق است که معنای خاصی تولید نمی‌کند و نمایشگاهی است برای لحظاتی دیدن و فراموش شدن.

گزارش تصویری نمایشگاه‌ و آثار